أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

167

تجارب الأمم ( فارسى )

سه هزار دينار بپردازيد . در اين ميان خبر رسيد كه ابو طاهر سليمان بن حسن جنابى [ گناوه‌اى قرمطى ] سحرگاه دوشنبه پنج روز مانده از ربيع دوم با يك هزار و هفتصد پياده بر بصره يورش آورده ، شبانه نردبانهائى بر ديوارهء شهر نهاده ، بالا آمده ، به شهر در آمده ، دروازه‌بانان را كشته ، دروازه را باز كرده ، ميان دو لنگهء در ، شن و ريگ كه بر شتران آورده بودند ، ريختند تا درها بسته نشود . سبك مفلحى والى بصره ، جز سحرگاه دوشنبه آگاه نشد . تازه هنگامى كه شنيد پنداشت تازيان بيابان‌اند و با گردن فرازى به جلو ايشان رفت و پس از يك جنگ سخت سبك كشته شد و ابو طاهر شمشير در ميان مردم بصره نهاد و « مربد » و بخشى از مسجد آدينه و مسجد قبر طلحه را به آتش كشيد ، ولى به خود قبر دست‌نيازيد . مردم به كشتزارها گريخته چند روزى جنگيدند ، تا از ترس شمشير خود را به آب زده و بسيارى خفه شدند و ابو طاهر هفده روز * در بصره بماند . هر چه توانست از كالا و زنان و كودكان را دستگير كرده بر شتران بار كرده به شهر خويش برد . چون ابن فرات گزارش يورش قرمطيان را بر بصره شنيد ، بنى بن نفيس [ 1 ] و جعفر زرنجى را به بصره گسيل داشت و محمد بن عبد الله فارقى را به معونت بصره گمارده خلعت پوشانيد و ايشان با طيارها و شذاها [ 2 ] سرازير برفتند ، سپس گزارش آمد كه پس از بيرون شدن ابو طاهر جنابى از بصره بدانجا رسيده ، فارقى و مردانش بمانده ، بنى بن نفيس و زرنجى باز گشته‌اند . بنى بن نفيس گروهى از قرمطيان را به بغداد گسيل داشت كه مىگفت به دو پناهنده شده‌اند و مدعى بودند كه على بن عيسى به ايشان نامه نوشته كه به بصره در آيند ، و چند بار براى ايشان پيشكشها و جنگ افزار فرستاده است . چون به بغداد رسيدند ، ابن فرات داستان را به مقتدر گزارش داد .

--> [ ( 1 - ) ] M : از غلامان دربار و داماد ( شوهر دختر ) فاطمه قهرمانهء مقتدر بود ( خ 5 : 81 ) . [ ( 2 - ) ] M : دو گونه قايق نهر پيما . ن . ك : خ 5 : 59 .